پرتگاه برف از سراشیبی ابرها

شعری از مجموعه “تنها همین یک پیراهن آبی

 

تهران بدقواره بر تنم
جاده‌های قدیمی در سرم
من
اردبیلم را در چشم‌های شهرستانی یک نفر جاگذاشته‌ام
به لهجه‌ی رودخانه‌ای
که شهر را به دو قسمت
و من را به هزار تکه تقسیم می‌کند
نزدیک
گردن است و رگ
پرتگاه برف از سراشیبی ابرهاست
من در یک روز آفتابی
دست سایه‌ام را می‌گیرم
و در تاریکی ناپدید می‌شوم

از دوباره‌ی پیکر خودم
به دفعات اول دست‌ها بر می‌گردم
از پنجره وارد رودخانه می‌شوم
وصله میزنم تکه‌ی هزار و یکم را به چشم‌هایم
تکه‌ی هزار و یکم
چشم‌های قدیمی یک نفر است
که صدایش را باد می‌کوبد به سبلان
می‌کوبد به دماوند
می‌کوبد به هیمالیا
صعود می‌کند از دلم
و با زیبایی دانه‌های برف
به اردبیل برمی‌گرداند

 

 

 

نگاهی به مجموعه شعر “تنها همین یک پیراهن آبی” / سحر یحیی پور

مجموعه شعر «تنها همین یک پیراهن آبی» اثر «مهدی اکبری فر» سال ۱۳۹۶ توسط انتشارات «دوات معاصر» منتشر شد . این کتاب در ۹۵صفحه ، شصت و دو شعر از اکبری‌فر را در خود جای داده است. اولین نکته‌ی قابل توجه در اشعار این مجموعه توجهی شاعر به اجراست. شاعر شعرهای عاری از توصیف و توضیح می‌نویسد و روایت را آنگونه پیش می‌برد که شعر بیشتر در ساختار عمودی شکل می‌گیرد. به عبارتی دیگر او شاعر شعرهایی نیست که در سطرها شکل می‌گیرند:.
***
«از سر کار می‌آیم
و خودم را از چوب لباسی آویزان می‌کنم
ادامه‌ام
آنقدر خسته است که به تختخواب نمی‌رسد»

سطرها با بیانی ساده، بدون حذف یا جابه‌جایی ارکان بیان می‌شوند و از این جهت شاعر تا حد امکان زبان خود را از تصنعی بودن دور نگه داشتهاست. این گونه نوشتن‌ها، یعنی نوشتن بر پایه‌ی تصاویر مخیل، بدون به‌کاربردن تکنیک‌ها و شگردهای زبانی کار شاعر را در ایجاد نوآوری و خلاقیت سخت می‌کند. در حقیقت تخیل شاعرانه در چنین شعرهایی تنها به نگاه و نازک‌بینی شاعر وابسته است و هر چه شاعر توجه بیشتری به جزئیات شاعرانه‌ی جهان پیرامون خویش داشته باشد موفق‌تر عمل خواهد کرد. این نگاه، گاهی دست شاعر را در تنوع واژگان و سوژه‌های مورد استفاده می‌بندد، اما در شعرهای این مجموعه واژگان و فضاهای ایجاد شده متنوع‌اند.
در شعرهای اکبری‌فر اشیا تشخص می‌یابند. شاعر با برهم زدن روابط علت و معلولی و به‌کار بردن استعاره‌ها سعی در آفریدن خیال دارد. شاعر با تنوع واژگانی و خلق تصاویر نو و کمتر استعمال شده ، جهانی تازه را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد که چندان دور نیست و سریعاً تداعی می‌شود.

« تکه‌هایی از صدای تو
در اتاق سرگردانند
و نظم چیزها را به هم ریخته‌اند
تختخواب چسبیده به دستگیره‌ی در
ساعت با خودش حرف می‌زند
اتاق فرار می‌کند از خودش
و آینه
دنبال من می‌گردد»

در شعرهای اکبری‌فر، اضافه‌های استعاری و تشبیهی کمی دیده می‌شوند و ایماژها دور از انتزاع ند. با توجه به جهان به روز و فضاسازی‌هایی که در آنها نقش اشیا پر رنگ است، عینیت در شعرهای این مجموعه جایگاهی خاص دارد:

«تنها نقشه‌ی روی دیوار
و کوهستانی که تا زانوانم رسیده است
از حال من خبر دارند»

هفته نامه دوات / شماره ۳۸/ یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶