دوگانه اصیل و غیراصیل، ضرورت پذیرش گفتمان نوین

 

ورود ایران به دوران مدرن، علی رغم دست‌آورد‌ها و پیشرفت‌ها، عوارضی ناخواسته و نامطلوب در پی داشت که بعضی تا به امروز گریبانگیر حیات اجتماعی و سیاسی ایرانیان است. توسعه نامتوازن و مرکزگرا، در کنار شکست کشاورزی سنتی، زمینه کوچ دهقانان به شهرها را در جستجوی زندگی بهتر فراهم آورد. از همین رو، شهرهای بزرگ با پدیده‌ای نو تحت عنوان “حاشیه‌نشینی” روبرو هستند. حاشیه نوظهور، فقیر و محروم، که بعضا حتی حداقل‌های زندگی شهری همچون آب آشامیدنی و بهداشت از او دریغ شده، بریده از هویت پیشین خود، در جستجوی دست و پا کردن تعریفی نو از خویش بود تا در جامعه جدید پذیرفته شود. از سوی دیگر، جامعه شهری هنوز در گیر و دار ضوابط و روابط سنتی هنوز از اهمیت “محله” دفاع می‌کرد و تقسیم بندی‌های ریشه دار را محترم می‌شمرد.
تا همین امروز دو جبهه حاشیه‌ نشین و شهرنشین، بنا بر الگویی که نگاه سنتی مابانه را در هر دو القا کرده است، ناگزیر در مقابل یکدیگر‌ قرار می‌گیرد. هر دو در رقابت با یکدیگر، یکی سعی در حفظ جایگاه خود دارد، و دیگری در پی‌ اثبات خویشتن در موقعیت جدید است. در همین حین، ارتقاء رفاه اجتماعی طبقه‌ی جدیدی را به زندگی شهری معرفی می‌کند که نه حاشیه نشین است و نه از معیارهای سنتی اصالت برخوردار است. پیشروی برنامه ریزی شده شهر، زندگی کارمندی، رقابت اقتصادی و … این طبقه نوظهور را سامان می‌دهد؛ هویت اجتماعی نوینی که برساخته تعدیل روابط سنتی و ریزش ارزش‌های زندگی متجددانه به ساختار زیستی ایرانیان است. اینجاست که ارزش‌های جدید در راستای تحقق موجودیت “شهروند” پیش می‌روند. در این گفتمان نوین، ساکنان شهر، به صرف سکونت و پایبندی به هویت مدرن شهری، مشارکت در حیات اجتماعی شهر و درگیری همپایانه در مناسبات منطقه‌ای و ملی، “شهروند” به شمار می‌روند. شهروندی فارغ از تبار و موقعیت اجتماعی تعریف می‌شود و لازمه‌ی توفیق در دوران جدید است. به این ترتیب در عین حفظ نگاه ارزشی به ساختارهای سنتی به عنوان دستاورد تجربه شرقی، حاشیه را به عنوان بخش تفکیک ناپذیر، برابر و نیازمند توجه به رسمیت شناخته، تقسیم بندی اصیل و غیر اصیل را کنار می‌گذارد و آحاد جامعه شهری را به مشارکت مسئولانه و همدلانه فرا می‌خواند. آینده‌ شهرهایی چون اردبیل، بدون شک در گردن نهادن به “شهروندی” و عبور از تقسیم‌بندی‌های سنتی خواهد بود. هر گونه نگاه معطوف به تقسیم شهروندان به شهری و حاشیه، اصیل و غیر اصیل، “شهر اوشاقی” و “کندلی”، شش‌گانه و سیزده‌گانه و … ، جز سفره پهن کردن برای فرصت‌طلبان و تفرقه افکنان ثمری نخواهد داشت و توسعه این شهر جز با توسعه متوازن و همگن تمامیت آن ممکن نخواهد بود.
گفتمان شهروندی، همه شهر را یکجا زیر بال خود می‌پرود، همچون باران است، بر همه شهر یکسان نازل می‌گردد و هم از این روست که فهمش از کاستی‌ها نیز فراگیر‌تر و کامل‌تر است.

مهدی اکبری‌فر