اگر داد این است بی داد چیست؟

تنهایی گاهی تنهاترین  چیز ارزشمندی است که از تمامی موجودیت ها و کیفیت های اطراف خودت می توانی به آن بسنده کنی و دلخوش باشی. آنگاهی که بندهای ارتباط نزدیک و دورت مختل می شوند و دیگر قادر به بازسازی رشته ی اعتماد گسیخته میان خودت و کسان نیستی و یا نمی خواهی که باشی، کشف این واقعیت می تواند دلخوش کننده و یا حتی دلپذیر باشد. بار دیگر به خویش بازگشتن، و بار دیگر آزمودنِ درون در مواجهه با خود، همان چیزیست که تو را مرتبه ای به عمق خواهد برد، اما اگر آگاه به وضعیت نباشی و خود را به کل مبرا از یافتن راهی به بیرون ببینی، چه بسا که این عمق تو را فرو کشد و غرق کند و امکان دَمی دیگر را از تو برباید.
این روزها مشغولم به دوباره خوانی پاره هایی از شاهنامه، داستان داستان ها یعنی قصه ی سهراب را بار دیگر خواندم و هم چون همیشه باز در حیرت ماندم، نه از فصاحت و چیره دستی فردوسی که از ژرفای دانش او و شناختش از بنیان ها، که چه نیکو پرداخته به داستان یک “پسر کشی”. این بار اندیشیدم که سهراب آیینه ی تمام نمای تمامی آینده ایست که به دست پدران و گذشتگان از پیش نابوده نوشته شده و نابود گشته. از این در کمند جهل پیشنیان افتادن و به دام بی قضاوت و شناخت از آنچه پیش رو می تواند باشد، فروغلتیدن. همان که هر بار اهل سنت و محافظه کاران کرده اند در برابر پیشروان و بنیان سازان : کشتن، کشتن و کشتن. این کشتن چه تیغ تیز رستم ها بر سهراب ها باشد، چه کشتن بارقه های نبوغ و پیشرفت با دشنام ها و سنگ اندازی ها و کارشکنی های مردمان بر دگراندیشان، همه به ماتم پر آب چشم این سرزمین می انجامد. افسوس که حقیقت، این گوهر ناپیدا، همواره دیر از کان و معدن خویش بیرون آمده و چه بسیاری زمان ها که چهره صاحبانش را در نقاب خاک کشیده دیده. اگر داد این است، بی داد چیست؟

گزارش دیگر از جشنواره ی تئاتری است که هفته ی گذشته در اردبیل برپاشد. هفت نمایش اما دریغ از یک تئاتر. گرچه از انصاف دور خواهد بود تلاش ها را نادیده گرفتن و در حساب نیاوردن شرایط ناگواری که اهل تئاتر سر در گریبانش دارند، با این وجود، انتظاری بیشتر می رفت. “بوی تند نارنجی” از جعفر موسی زاده و “دوخواهر” به کارگردانی الهه زحمتی که اقتباسی بود از کلفت ها نوشته ی ژان ژنه، بیش از همه توجهم را جلب کرد. دوست داشتم “دل و دشنه” با همه ی ضعف هایی که داشت، بهتر اجرا می شد چرا که ایده پتانسیل تبدیل شدن به یک کار ماندگار را دارد.  در این میانه اما، سرقت درخشان ترین نمونه ی نمایشنامه ی آلمانی، به مسلخ بردن و مثله کردن آن، و بدترین از همه چیز، به نام خود زدن آن شرم آورترین رویدادی بود که می توانست اتفاق بیافتد. از این رو سکوت نکردم و در برابر دیدگان بسیاری و در جلسه ی نقد و بررسی این اثر، آنچه حق بود و حقیقت، بر حاضران اعلام کردم و خرسندم از اینکه در برابر وجدان خود سربلندم. با این همه شرم بر ساکتان و سر به زیر افکنان خواهد ماند…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *