ماجرای نصف و نیمه‌ی دیروز

شاید نکته‌ی مثبت در مورد این فیلم، ظاهر فریبنده و بازسازی نسبتا خوب سال شصت باشد، حتی بازیها هم چنگی به دل نمی‌زنند. حرکت دوربین، شاید در آثار پیشین کارگردان کاربردی تکنیکی و در جهت کمک به روایت بود، اما هیچ توجیهی برای این شیوه فیلمبرداری در این اثر پیدا نکردم. پیرنگ فیلم دچار سرگردانی بین عشق، معما و جنایت است، اما در هر سه ابتر می‌ماند و شکست می‌خورد. حتی پیام سفارشی فیلم هم در این دست به دست شدن‌ها و آشفتگی روایت توفیقی در انتقال پیدا نکرده است، گرچه شاید کارگردان با انتخاب بازیگرانی که به وضوح بازیگران ضعیفی هستند، سعی داشته با پررنگ کردن جنبه‌ی روایی اثر، سعی در جبران ضعف فیلمنامه داشته باشد.
فیلم از قهرمانی و قهرمان سازی اجتناب کرده است، بازجوها، کادر اطلاعات سپاه و … همه آدم‌هایی هستند که رفتارشان قابل نقد است و خود فیلم این انتقاد کردن را دارد تعارفمان می‌کند. مسعود، بازجویی که دلش به حال متهمان زیر دستش می‌سوزد و سعی دارد که پلیس خوب واقعه باشد، سعی دارد یک دست نبودن حاکمیت در برخورد با دستگیر شدگان را نشان دهد. گرچه، شاید با اشاره به کشته شدن برادرش به طرزی فجیع، راه را برای ما باز می‌کند تا در آینده‌ی پس از فیلم، برخوردهای قهرآمیز وی را نیز شاهد باشیم.
طبیعی است که انتظار یک فیلم منصف که بیننده‌ی آشنا به تاریخ دهه شصت را اقناع کند، از این فیلمساز و اسپانسرهایش بعید است. فیلم در مورد پیش از خرداد ۳۰ تقریبا سکوت می‌کند و آنجا هم که دیالوگ‌هایی را از زبان شخصیت‌ها در مورد پیشینه‌ی افراد می‌شنویم، اطلاعاتی عموما یک جانبه دریافت می‌کنیم. جز یک جا که در مورد عباس، نفوذی مجاهدین در اتاق شنود، از خدمات وی در دوران انقلاب سخن به میان آمده است. البته نظر نگارنده بر این است که کارنامه‌ی سیاه مجاهدین خلق پس از ورود به فاز مسلحانه در سال ۶۰ و علی الخصوص همکاری با صدام، برای فهم ماهیت این گروه کافی است؛ اما هر اثری که در این مورد تولید می‌شود، چنانچه ادعای بنا شدن بر حقیقت را دارد، باید خود را در معرض قضاوتی تاریخی ببیند.
فیلم از یک جهت اما امیدوار کننده است، اینکه سینمای پروپاگاندای جمهوری اسلامی از فاز فیلم‌های مسخره‌ای چون “اخراجی‌ها”، “قلاده‌های طلا”، “پایان نامه” یا نمونه‌های قدیمی‌تری آن مثل “توبه نصوح” عبور کرده است. این عبور دو جنبه‌ی اساسی دارد. اول اینکه از نظر تکنیکی و حرفه‌ای جهش قابل توجهی اتفاق افتاده است. دو اینکه آثار احترام بیشتر به مخاطب قائل شده‌اند و سعی در سالم‌تر کردن و مستند کردن روایت، در کنار کاستن از غلظت سیاه و سفید کردن ماجرا و نمایش شخصیت‌های خاکستری مشهود است. گرچه از این نظر، فیلم “امکان مینا” داستان منصفانه‌تر و جذاب‌تری را تعریف می‌کند.