هفت آبان و پیامی برای قومگرایان

هفتم آبان، روزی که کوروش کبیر به شهر بابل وارد شد و پیروزی تاریخی خود را به ثبت رساند، در تقویمی غیر رسمی روز بزرگداشت کوروش نامیده می‌شود. در سال‌های اخیر این روز اهمیت خاصی در ایران یافته و واکنش‌هایی را برانگیخته است. از مردمی که به نکوداشت این روز خود را به پاسارگاد می‌رسانند تا مخالفان حکومتی و غیر حکومتی این روز.

 

مهدی اکبری فر- از همان روزهای آغازین آبان ماه تکاپو و پیام‌ها و به اشتراک گذاشتن تصاویر در شبکه‌های مجازی آغاز شد. ایرانیان از مناسبتی صحبت می کردند که یکی دو سال بیشتر نیست بر سر زبان‌ها افتاده و گردهمایی بزرگ سال گذشته در پاسارگاد، بر اهمیت و بزرگی آن افزوده بود. همین بود که تلاش‌های حکومتی برای جلوگیری از تکرار اتفاقات سال گذشته آغاز شد و کار به جایی رسید که استانداری‌ها بخش‌نامه‌های محرمانه به ادارت فرستادند و نیروی انتظامی حضور در تجمع گرامیداشت روز کوروش در پاسارگاد را غیرقانونی اعلام کرد. دور محوطه حصار کشیدند و از یک روز قبل نیروهای نظامی در پاسارگاد حاضر شده، مجتمع را به تصرف خود درآوردند. با همه این توصیفات، واکنش‌های مجازی ادامه یافت، فیس بوک و توئیتر و تلگرام پر شدند از اظهارنظرها و گرامیداشت‌ها. حجم واکنش‌ها به قدری زیاد و بی سابقه بود که جز در مورد مناسبت‌های ملی تقویمی چون اعیاد نمی توان مورد مشابهش را پیدا کرد. از همه جالب‌تر، گرامی داشتن این روز توسط کاربران آذربایجانی شبکه های مجازی بود، منطقه‌ای که چند دهه تلاش گسترده قومگرایان و پانترکیست‌ها به واسطه تشکیل گروه‌ها و داشتن رسانه مکتوب و تصویری و چاپ کتاب‌های متعدد، قرار بود که رشته‌های علاقه ملی خود به عناصر ایرانی را از دست بدهد: آتیلا، چنگیز و اوغوزخان باید جای کوروش و رستم و قهرمانان اساطیری شاهنامه را می‌گرفتند، دده قورقود جای سنت دیرینه شاهنامه خوانی را، و می رفت که بابک ایرانی، نمادی جعلی باشد برای قومگرایانی که فریاد “هارای هارای من تورکم” سر می‌دهند. حتی شعارهای پانترکیستی و جعل تاریخ به نفع وارون ساختن تاریخ آذربایجان از محافل خصوصی و میتینگ‌ها به کتاب‌های مجوز دار و روزنامه‌های محلی رسیده بود که از سوبسید وزارت ارشاد هم برخوردار بودند. برخی عناصر رادیکال جناح راست جمهوری اسلامی نیز با این تاریخ زدایی ها و حمله به ایران باستان هم صدا بودند، از حسن عباسی گرفت که کوروش را صهیونیست نامید تا حسین الله کرم که کوروش را افسانه و دروغین معرفی کرد. اما چه اتفاقی افتاد که تبلیغات قومگرایان و رادیکال‌ها کارگر نیافتاد و اقبال مردم به پاسداشت کوروش خصوصا در آذربایجان افزایش یافت؟

خسته از دروغ

حجم انبوه جعلیات، آمارها، تاریخ‌سازی‌ها و مطالب نژادپرستانه قومگرایان، گرچه در ابتدا توانسته بود بخشی از مردم را به واسطه جذابیت، خرق عادت بودن و گره زدن به مشکلات معیشتی طبقات پایین‌تر جامعه همراه خود کند، اما این فریفتگی عموما گذرا و ناپایدار است. از طرفی این حجم همراهی عموما متوجه هیجان‌ها و اصطلاحا “جوانی”هاست که پایدار نیست، و از طرف دیگر دم خروس جعل و فریب بالاخره جایی بیرون می‌زند. از این گذشته، فعالیت رسانه‌ای اهل فن و تلاش‌های روشنگرانه بخش متعهد روشنفکران آذربایجانی در سال‌های گذشته، توانست بر موج رسانه‌ای بوجود آمده غلبه کند و با دست یازیدن به انبوه اسناد و اطلاعات موثق و گزاره‌های منطقی، بخشی از پروپاگاندای رقیب را خنثی کند. سطح فرافنکنی‌ها، دروغ‌‌ها و دشمن‌سازی ها تا به آنجا پیش رفت که سکوت و بی‌تفاوتی بخشی طبقه تحصیل کرده شکست و به عنوان واکنشی در برابر قومگرایان، به تبلیغ ارزش‌های ایرانی و ارج نهادن به آن پرداخت. در کنار همه اینها، باید افزایش سطح تحصیلات آذربایجانی‌ها را نیز در نظر گرفت. امروز حرف‌های پورپیرار و زهتابی و صدیق عموما به ریشخند گرفته می‌شوند و حتی تخفیفات عجیب در نمایشگاه‌های کتاب نیز سبب اقبال به تهیه تالیفات ایشان نمی‌گردد. چندی پیش که به کتابفروشی مشهوری در اردبیل رفتم، چشمم به کتابی نو افتاد که درباره تاریخ باستانی آذربایجان نوشته شده بود، کتاب را که ورق می‌زدم به تحریف‌های آشکار و خنده دار نویسنده چشمم افتاد و سری تکان دادم. کتابفروش که واکنش من را دید از من علت را جویا شد. گفتم که در تعجبم که چطور نویسنده به خودش جرات چاپ این لاطائلات را داده است. کتابفروش خندید و گفت که “همه همین را می‌گویند” و جالب بود که دو سه نفری هم که در کتابفروشی بودند و پیدا بود از کتابخوان‌های شهر هستند، حرف او را تصدیق کردند.

 

کتاب‌هایی که به تحریف و جعل تاریخ ایران می‌پردازند

حرکت از هویت ایدئولوژیک به سمت شهروند شدن

نیروگیری عمومی جریان‌های قومگرا، خواه از نوع ترک محور باشد یا کرد و عرب و بلوچ محور، بصورت عمده در حاشیه شهر صورت می‌گیرد. از میان جوانانی که خود یا نسل پیشین آنها در جستجوی معیشت بهتر به شهرها آمده‌اند و در حاشیه‌ها مسکن گزیده‌اند. گرفتاری در بحران هویت در کنار مشکلات مالی، خلائی در این قشر ایجاد می‌کند که ایدئولوژی به سرعت و سادگی قادر به جبران آن است. قومگرایی هویت و هدفی کاذب به جوانان حاشیه نشین می‌دهد تا کلاهی بر سر مشکلات بگذارند و از “نابرابری و تبعیض” به گونه‌ای فرافکنانه، غیرواقع‌بینانه و اغراق شده برای توجیه نابسامانی خود در شهر استفاده کنند. به این ترتیب، آن‌ها اکنون عضو گروه مشخصی می‌شوند که تعریف، شعار، هدف و استراتژی دارد. تاریخ و جغرافیای مشخص جمعی به آن‌ها هویتی نو می‌بخشد که حاضرند برای آن هزینه کنند. از طرف دیگر، جواب‌های آماده برای سوال‌های آنان در اختیارشان قرار گرفته و حتی مسائل جدیدتری که کلیدشان با همان منطق ایدئولوژیک حاضر شده است برایشان مطرح می‌شود. با تکیه بر منطق پانترکیستی بومی شده، می‌توان ریشه تمامی تیره‌روزی‌ها و بدبختی‌ها را به عنصری که تا دیروز هموطن بود و امروز دشمن است نسبت داد: فارس، کرد، ارمنی، یهودی و … . این خیالبافی‌ها تا جایی پیش می‌رود که اگر دریاچه‌ای خشک می‌شود توطئه فارس‌هاست و باخت و برد یک تیم فوتبال را می‌توان از منظر همین تئوری‌های نژادپرستانه و دیگری ستیزانه توجیه نمود. ستیزه‌جویی در زمان حال خلاصه نمی‌شود و دستگاه فکری پانترکیسم هر چیز مشترک با “دیگری” را زیر سوال می‌برد: از “واقعیت تخت جمشید” و “مرگ کوروش به وسیله ملکه ترک!” تا “کشته شدن ستارخان به وسیله یک ارمنی بواسطه دشمنی دیرینه میان ترکان و ارامنه”. اما این تلاش‌ها نیز از آنجا که پاره‌ای ریشه در موقعیت شهرنشینی دارند راه به جایی نمی‌برند. گسترش طبقه متوسط، توسعه شهرها و افزایش سطح تحصیلات، در کنار گسترش دسترسی به اطلاعات و رسانه، راه را برای گذر از حاشیه نشینی به شهروندی باز می‌کند. برخوردهای ایدئولوژیک با مشکلات کاهش می‌یابد و صورت مسئله از چالش‌های قومی و قبیله‌ای، به چالش‌های شهروندی و دموکراسی خواهی تغییر می‌یابند. بر این باور هستم که اقبال قومگرایان به جناح راست حکومت که نشانه‌هایی از قبال نمایندگی حسن قاضی‌پور در ارومیه را دارد، و دور شدن روزافزون از گفتمان اصلاح‌طلبی و دموکراسی خواهی را باید در همین چارچوب تفسیر کرد.

بخوانیم و بنویسیم

توجه بیشتر دولت به اهمیت پاسداری از زبان‌های محلی ایران همچون زبان ترکی آذربایجانی و افزایش نشر ادبیات ترکی، در کنار آغاز به کار بنیاد شهریار و ایجاد رشته زبان ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز، راه را بر قبول تئوری‌های توطئه بر علیه زبان ترکی بست. قشر کتابخوان و نویسنده به زبان ترکی آذربایجانی را به مشی معتدل و دموکراتیکی سوق داد که دغدغه ادبیات دارد و به حق دوست دارد که در دنیای زبان مادری خود قلم بزند. مردمی که صدای طبل دروغین “ممنوعیت زبان ترکی آذربایجانی” را شنیده بودند،اکنون بیش از پیش کتاب‌ها و مجلات ترکی را در پیش‌خوان کتاب‌فروشی می‌دیدند، نام‌های ترکی بر فرزندان خود می‌گذاشتند و از فروشگاه‌هایی خرید می‌کردند که نام‌های ترکی داشتند. جشنواره‌های شعر ترکی با حمایت وزارت ارشاد در شهرهای مختلف آذربایجان برگزار می‌شد و کلاس‌های آموزش زبان ترکی آذربایجانی در مراکز فرهنگی دولتی برپا شده بود. همه اینها باعث شد که تبلیغات رسانه‌هایی چون گوناز تی وی و سایت‌های قومگرایانه ارزش خود را نزد افکار عمومی از دست بدهند و پرده‌ای از واقعیت ماجرا برداشته شود.

ضد ایدئولوژی
گرچه پاره‌ای از مطالب در نکوداشت روز کوروش، جنبه سازماندهی شده، ایدئولوژیک و باستانگرایانه دارد، (بصورت مشخص می‌توان از پان‌ایرانیست‌ها و سلطنت‌طلبان نام برد)، اما بخش عمده و توده‌ای این رفتار را باید واکنشی در برابر ایدئولوژی دانست. از یک سو، ایدئولوژی اسلامگرایانه افراطی که با مظاهر تمدن ایران پیش از اسلام مشکل دارد و آن را به مثابه سدی در برابر همدلی مردم با  حکومت تلقی می‌کند، واکنش مردم ناراضی از وضعیت را برمی‌انگیزد و روز کوروش را به مثابه فرصتی برای ابراز مخالفت می‌داند. بخش کوچکی از این جمعیت البته با کج فهمی و برداشت نادرست از این روز، آن را به فرصتی برای دیگر ستیزی تبدیل کرده‌اند. روزی که در نکوداشت حرکت آزادی بخشانه کوروش کبیر نامگذاری شده است، بعضا سمت و سویی کژتابانه به خود می‌گیرد و راه را بر تفاسیر خطرناک باز می‌گذارد. شعار غلط “عرب نمی‌پرستیم”، نه یک شعار نژادپرستانه، که شعاری در ضدیت با اسلامگرایی افراطی نیز می‌تواند تفسیر شود، گرچه برداشت‌های “نژادپرستانه” از این شعار نیز مصداق‌های درستی دارند. در فرهنگ لغات امروز ایرانیان، “عرب” بار معنایی دیگری نیز یافته  است که می‌تواند مجاز از “حاکمیت سیاسی اعراب”، ” اسلامگرایی افراطی”، “دشمنی با مظاهر تمدنی ایران باستان” دانسته شود. اینها را در کنار “بغض تاریخی” نسبت به فتح ایران توسط اعراب که بگذاریم، تصویر درست‌تری از ماجرا به دست می‌دهد که البته زنگ خطر جدیدی را نیز به صدا درخواهد آورد. فروغلطیدن به نگاه دیگرستیزانه و نژادپرستانه و افتادن در همان باتلاقی که قومگرایان در آن فروغلطیده‌اند. این تلقی از “ایران” نه یک تلقی منطبق با واقعیت، مدرن و “ملت” مدار، که فهم ایران در چهارچوب “قوم ایرانی” است و قومگرایی در سطحی وسیع‌تر. آبان ماه امسال و با محدود شدن به فضای مجازی، این سطح برخورد کاهش چشمگیری داشته است و رویکرد منطقی‌تری مشاهده می‌شود.

از سوی دیگر ایدئولوژی‌های قومگرایانه چون پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و پان‌کردیسم که در سال‌های گذشته با تمام توان رسانه‌ای و انسانی خود حاضر شدند و به نفی ارزش‌های مشترک میهنی پرداختند، موجب شده‌اند که هفتم آبان فرصتی برای یک پاتک آرام اما موثر در مقابل این هجمه‌ها باشد. این مورد بخصوص در مواجهه روشنفکران در فضای مجازی و رسانه‌ها مشهود بود. بازنمایی منشور کوروش به عنوان فرمانی که آزادی‌های دینی و اجتماعی را به رسمیت می‌شناسد و خوانش حقوق بشری از آن (فارغ از غلوهای بی پایه و اساس که منشور کوروش را منشور حقوق بشر می‌خوانند)، مصادیقی از این رویارویی مسئولانه است. مسئولیتی که با آگاهی از واقعیت‌های تاریخی، راه را بر قرائت‌های نژادپرستانه و کاذب می‌بندد و از این فرصت برای توسعه جامعه مدنی و گسترش گفتمان دموکراسی خواهی و میهن دوستی استفاده می‌کند.

 

درس های حلبی

در هفته ای که گذشت، محاصره شهر حلب سوریه توسط نیروهای ارتش سوریه در راس اخبار جهان بود. غربی ها و همپیمانانشان از قرار گرفتن در آستانه یک قتل عام بزرگ خبر می دادند و طرفداران جبهه دولت سوریه نیز از آزادسازی حلب شرقی و رهایی مردم از دست تروریست ها حرف می زدند. برخی این اتفاق را سقوط حلب آزاد و عده ای آزادی حلب می نامیدند. موضع گیری و واکنش جامعه ایرانی در فضای مجازی موضوعی است که در این نوشته بصورت خلاصه به آن پرداخته‌ام.

پی بردن به اینکه حلب آزاد شد، سقوط کرد و یا ویران شد، فرقی در واقعیت جاری در سوریه نمی کند. در هفته هایی که گذشت، اگر جنگ و درگیری و بحران اصلی در حلب اتفاق می‌افتاد، فیسبوک و توئیتر نیز عرصه رویارویی مجازی طرفداران هر یک از دو طرف ماجرا بودند. بخشی از این رویارویی ها در جامعه مجازی ایرانیان شکل می‌گرفت. در یک طرف حامیان جبهه “دولت سوریه+ایران+روسیه” قرار داشتند، سمپات های طیف راست جمهوری اسلامی و اصولگرایان بصورت سنتی و ایدئولوژیک باید که در این جبهه قرار می گرفتند. آنها همواره همدل و همراه با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از عراق تا لبنان و فلسطین بوده اند، از طرفی شعارهای انقلابی و از سوی دیگر اقتدارگرایی ایدئولوژیک آنان را در این سمت ماجرا قرار می دهد. ناسیونالیست ها و نیروهای دست راستی مشابه نیز عموما از دو جهت اقتدار منطقه ای و مخالفت با اراده ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس، باز هم از رهگذر ایدئولوژی از هر گونه شکست جبهه ترکی/عربی را در جشن می‌گرفتند . چپگراها و کمونیست ها نیز گروه دیگری بودند که عموما از روی سمپاتی با روسیه به عنوان میراثدار شوروی سابق و مخالفت با اراده ی امپریالیستی حامی شورشیان علم حمایت از آزادی حلب را برافراشته بودند.

در سوی دیگر، عمده مخالفان ایرانی بشار اسد در فضای مجازی را اپوزیسیون و منتقدان داخلی حاکمیت تشکیل می دادند که نفس حضور جمهوری اسلامی به عنوان مدافع بشار اسد در این قائله، حجت کافی را البته نه برای همدلی با ارتش آزاد و گروههای شورشی، که تقبیح جبهه ایرانی-سوری-روسی و ابراز نگرانی از وضعیت ساکنین حلب فراهم می آورد. این گروه نگرانی به حقی نیز از مرور تاریخ اعتماد به روسیه، از جنگ اول ایران و روسیه تا روزگار کنونی داشتند. خواستگاه عمومی این قشر طبقه متوسط جامعه است که اخبار می بیند، کتاب و روزنامه میخواند و نسبت به وقایع پیگیر است، بدبینی شدیدی به رسانه های داخلی دارد و حجیت شبکه‌های فارسی زبان ماهواره ای برایش از مقام بالاتری برخوردار است. گروه بعدی را سمپاتهای پانترکیسم و پانعربیسم تشکیل می دهند، اولی به دلیل تابعیت همدلانه از ترکیه و دومی از عربستان و قطر، به عنوان برادر بزرگتر.

یک نگاه کلی به اردوگاه دو طرف، نقش پر رنگ پیش فرض های برآمده از ایدئولوژی را آشکار می کند. گروه های ایدئولوژیک، پیشاپیش جبهه‌ای حاضر و آماده برای همدلانشان فراهم آورده‌اند. هیچ کدام از دو طرف، علاقه ای به بررسی پژوهشگرانه ماجرا ندارد و تنها به بمباران خبری از منابع همسو می پردازد. اگر شما یک سمپات پانترکیسم هستید، واقعیت قضیه هر چیزی هم که باشد، ترکیه حتما در طرف محق قضیه قرار دارد، فرقی هم نمی کند که حلب، کوبانی، بعشیقه و یا حتی دیاربکر باشد، همزبانان خارجی شما حتما در طرف حق ایستاده‌اند. اگر شما یک پان‌ایرانیست هستید، در کنار کسانی به صف خواهید شد که دشمن جبهه ی عربی یا ترکی باشند. بخش اعظم اپوزیسیون ایرانی و ناراضیان از سیاست های داخلی جمهوری اسلامی نیز هر کجا منافع نظام سیاسی در خطر باشد، بدون توجه به منافع ملی ، همدل با دشمنان نظام خواهند بود. پس، این صف کشی‌ها عموما فکر شده نیست و از دل یک تحلیل شخصی از وضعیت به دست نیامده است، بلکه بسیاری در تصمیمی سازمان یافته از پیش گرفتار هستند و نقش سربازان ایدئولوژیک را در فیس بوک و توئیتر بازی می کنند.
روی مثبت قضیه اما برآمدن قشری از روشنفکران ایرانی است که برخلاف جریان عمومی، سعی در نشان دادن راه سوم، و برخورد عقلانی و روشنگرانه با مسئله حلب و سوریه داشتند. این عده با محکوم کردن کشته شدن غیر نظامیان، سعی در افشای آن نیمه تاریکی داشتند که رسانه های غربی در مواجهه‌اش سکوت می کردند. همگام با جریان روشنگری در غرب که بر خلاف رویه رسانه هایی چون CNN و BBC شکل گرفته بود، با انتشار تحلیل ها و گزازش هایی از وقایع حلب؛ سعی در برقرار کردن تعادلی عاقلانه و منطقی بین دو طرف داشتند. اینکه نسل جدید روشنفکران ایرانی، فارغ از حب و بغض از حاکمیت، و بدور از تسویه حساب در فضای مجازی عمل می کند، شاید نشانه هایی از رسیدن به بلوغی در فضای اندیشه ایرانی داشته باشد. روشنفکر ایرانی، بر خلاف سه دهه پیش، در دهه چهارم انقلاب دارد مواضعی پیدا می کند که در تقابل با حساسیت های نظام جمهوری اسلامی نیست، شاید نوید دوران تازه ای را می دهد که زمینه نهضتی اصلاح طلبانه، روشنگرانه و ریشه دار را در ایران فراهم کند.